Tag Archive: داستان

گفتگو با فیروزه گلسرخی نویسنده و دندان‌پزشک

firouzeh golsorkhi6 copy

کسی با دندان‌پزشکش ازدواج نمی‌کند! فرانک کلانتری فیروزه گل‌سرخی در روزهایی که وبلاگ نویسی رونق داشت دست‌به‌قلم برد و مخاطبان خودش را پیدا کرد. وقتی هم که وبلاگ‌نویسی مانند سابق مخاطب نداشت او ادامه داد و همیشه ارتباطش را با خوانندگانش از طریق مجله‌هایی چون مجله هفت و مجله داستان و…حفظ کرد. به‌جز یادداشت‌هایش در مجلات او با همکاری نشر نی مجموعه داستان «من سایه‌ام» را راهی بازار کرد که این مجموعه داستان توانست شخصیت او را به‌عنوان یک نویسنده تثبیت کند. با او درباره تصمیمش درباره چاپ کتاب تازه‌اش…
ادامه

ما چهل و هشت نفر بودیم

White-Teddy-Bear

[داستان دندان‌پزشکی] روز جشن فارغ‌التحصیلی ما چهل و هشت نفر بودیم. طا‌ها یک سال قبل سر مسایل انضباطی از دانشگاه اخراج شده بود. معصومه هم بعد از ازدواج درس را‌‌ رها کرد. مرتضی صالحی و امیر بنکدار رفتند شهرستان و مطب زدند. الان هم ماهی چند ده میلیون درآمد دارند و دو تا از بچه‌های متخصص توی مطبشان کار می‌کنند. صادقی و محمد عسگری یک ضرب تخصص قبول شدند. شرمین و سارا زارع با‌‌ همان مدرک عمومی جذب هیات علمی شدند. سامان زد به کار سیاست، الان باید وزیری وکیلی…
ادامه

یک عاشقانه‌ ناآرام

Work of dentist is not so easy

[داستان دندان‌پزشکی] تو هیچ سفری پیش‌رو نداری، اتفاق خوبی در انتظار تو نیست، گمشده‌ای نداری که پیدایش کنی، محکومی به ماندن و تنهایی. این تقدیر محتوم تو است که سال‌هاست به آن تن داده‌ای، اما حالا روی به روی تو دختری روی یونیت دندانپزشکی نشسته که احساس می‌کنی تمام معادلات تنیده در تقدیرات را دگرگون خواهد کرد. این را از همان نگاه اول فهمیدی، همان وقتی که شیره گرم حیات در درونت جوشید و وجودت، مثل خاک خشکیده‌ای که جاری شدن آب را بر تن‌اش حس کند، جان دوباره‌ای گرفت.…
ادامه

آقای دکتر ژان وال ژان!

baby in dentistry-cartoon

[داستان دندانپزشکی] دخترک زیر دستم نفس‌نفس می‌زند. دست می‌گذارم روی سینه‌اش. قلبش مثل گنجشک می‌زند. پدرش غرولند می‌کند: «دکتر! دوشبه که از درد مثل ماده سگ به خودش می‌پیچد و نمی‌گذارد بخوابیم. دندان لامصب‌اش را بکش و راحتمان کن.» سعی می‌کنم لحن صدایم آرامش‌بخش باشد: «دهانت را باز کن، عزیزم.» مرد بالای سر دخترک می‌ایستد. دستش را جلو می‌آورد و سعی می‌کند با انگشت دندان دردناک دخترک را نشانم دهد… دستش را پس می‌زنم: «شما بفرمایید، خودم دندان را پیدا می‌کنم.» با آینه میان دندان‌هایش می‌گردم. پوسیدگی مثل آفت در…
ادامه

تجربه ساخت دندان برای یک دایناسور

zahnarzt,instrumente,gebiss

درست در‌‌ همان لحظاتی که از تعدد دندان‌های پر‌کردنی و کشیدنی به ستوه آمدم و آرزوی تنوع در کارم را کردم خداوند از اعماق آسمان یک پیرزن خنزر‌پنزری را برایم پایین فرستاد. حجم مچاله شده‌ای از پوست و استخوان که چادر گلدار سفیدی روی سرش کشیده بود. وقتی وارد اتاق کارم شد خندید. با لبخندش صورت‌اش کش آمد و آرواره‌های تُنُک و تحلیل رفته‌اش نمایان شد. بعید نمی‌دانم پیرزن بیشتر از صد سال سن داشت؛ چه اینکه پیرزن دیگری که همراه‌اش بود و پیشتر‌ها برایش دست‌دندان ساخته بودم دختر کوچک…
ادامه

آهسته تغییر می‌کنم

dental ext

داستان دندان‌پزشکی: اسب را دیده‌اید؟ وقتی با تمام صلابت و شکوه‌اش حین دویدن، ناگهان زمین می‌خورد و روی خاک می‌افتد؟ مرد جوانی که زیر دست‌ام نشسته بود حکم‌‌ همان اسب را داشت. حجم مبالغه‌آمیزی از عضلات برجسته، گردنی کلفت، پوستی آفتاب‌سوخته، با تورم بزرگی در گونه و زیر گلو. بی‌قرار و رنجور زیر دست‌ام نشسته بود، چشمان‌اش پر از اشک بود و ملتمس نگاه‌ام می‌کرد تا کار دندان‌اش را یک‌سره کنم… جستجوی زیادی لازم نبود تا مسبب زمین‌خوردن این اسب را پیدا کنم. دندان آسیایی در اعماق دهان‌اش، مثل دهانه…
ادامه

ماجرای آقای کامل و خانم پارسیل

Dentures1

داستان دندان‌پزشکی: حتی کلاغ‌های کور دانشکده‌مان هم می‌دانستند که پیرمردی که برای ساخت پروتز کامل پیش من می‌آمد شیفته بیمار دیگری شده است که برایش پروتز پارسیل می‌ساختم. باورش برایم سخت و البته خنده دار بود. شده بودم واسطه کامیابی پیرمرد و پیرزنی که در سال‌های بی‌دندانی، تازه یاد چل‌چلی افتاده بودند. ترم اخر تحصیلم در دانشکده دندان‌پزشکی بود که بیشتر وقتم را برای رتق و فتق کار پایان‌نامه‌ام می‌گذاشتم و ترجیح می‌دادم در اولین فرصت ممکن بخش‌ها را بپیچانم. این بود که متوجه نشدم پیرمرد باغ‌داری که صبح‌ها برای…
ادامه

پروژه غافل‌گیری آقای دندان‌پزشک

birthday

داستان دندان‌پزشکی: امروز روز تولد شماست. همیشه از سه چهار روز جلو‌تر پیام‌های تبریک تلفن همراه شما را پر می‌کرد. برایتان جالب است امسال هیچ پیامی برایتان ارسال نشده است. در عوض اینکه از این اتفاق دل‌گیر شوید، ته دلتان غنج می‌رود. شما همیشه طرفدار تولدهای متفاوت و غافلگیر کننده بوده‌اید. حتم دارید که امسال هم دوستان و خانواده‌تان برای شما برنامه ویژه‌ای ترتیب داده‌اند. حمام می‌روید و اصلاح می‌کنید. کت‌و شلوارتان را تن می‌کنید. سعی می‌کنید از همین اول صبح خودتان را برای غافلگیری روز تولد اماده کنید. پشت…
ادامه