Tag Archive: خاطرات دندان‌پزشکان

خاطره دندان‌پزشک: حمید آقا!

dental ext

خاطره ای از دکتر مهران کمالی سال ۷۳ بود که دوران طرح را در کرمانشاه می‌گذراندم. آن موقع ساعت کاری محدود به شیفت صبح بود و من هم برای شیفت عصر در یکی از درمانگاه‌های شلوغ مرکز شهر، کاری دست و پا کرده بودم. آن هم چه کاری؛ فقط کشیدن. شاید در ماه یکی، دو نفر هم برای پرکردن مراجعه می‌کردند. روال کار درمانگاه هم در نوع خودش بی‌نظیر بود. هر روز بعدازظهر حدود ۲۰ تا ۲۵ نفر برای کشیدن دندان صف می‌کشیدند. حمیدآقا که به علت سابقه طولانی‌اش همه…
ادامه

جن‌گیری در مطب دندان‌پزشکی

Exorcist 1

خاطره‌ای از دکتر مهدی بنائیان تا به حال پای جن‌گیر جماعت به مطبم باز نشده بود. یعنی همه جور فال‌گیر و رمال و آدم‌های فوق نرمال آمده بودند اما کسی که رسما برگردند و بهش بگویند جن‌گیر نه دیده بودم و نه باور داشتم. تا بالاخره یک روز در مطب باز شد و خانم خپل قدکوتاهی با شلوار گشاد و مانتوی سفیدی که مثل کفن توی هوا تاب می‌خورد آمد داخل. منشی جیغ عجیبی کشید و تقریبا از حال رفت. آن یکی کارمند مطب زیر بغلش را گرفت و همانطور…
ادامه

دندان‌نگار؛ مسابقه خاطره نگاری دندان‌پزشکان

dandannegaar 2

انتشارات دندانه در ایام نوروز ۹۶ یک مسابقه خاطره‌نگاری میان دندان‌پزشکان برگزار کرد. این مسابقه که «دندان‌نگار» نام داشت، با همکاری معاونت رفاهی و اجتماعی سازمان کل نظام‌پزشکی و با شعار «خاطره بگویید… خواطره بخوانید…» برگزار شد. از دندان‌پزشکان دعوت شد تا خاطرات خود را از ایام تحصیل، دوران طرح و روزهای طبابت برای شرکت در مسابقه ارسال کنند. اولین اعلان برگزاری مسابقه روز دوم فروردین منتشر شد و مهلت ارسال اثر تا روز ۱۵ فروردین ادامه داشت. استقبال جامعه دندان‌پزشکی از این مسابقه بسیار چشمگیر بود، به‌طوری که در…
ادامه

خاطرات دندان‌پزشکی که خود از دندان‌پزشکی می‌ترسد

DENTALPHOBIC

«ماریان شیفر» دندان‌پزشکی است که خودش از دندان‌پزشکی رفتن به شدت می‌ترسد. این خانم ۶۱ ساله در گفتگو با «شیکاگو ریدر» از تجربیاتش حرف زده که در ادامه می‌خوانید: – «شاید ۱۰درصد از آدم‌ها نخ دندان بکشند. یک بار یک خانم از من خواست که به او نخ دندان بیشتری بدهم و من هم خیلی هیجان زده شدم که حرف من را گرفته است، اما گفت: این بهترین چیز برای آویزان کردن عکس‌ها است. البته من خودم از نخ دندان خوشم نمی‌آید. شخصا ترجیح می‌دهم از خلال دندان استفاده کنم…
ادامه

چرا نباید شماره موبایلمان را به بیماران بدهیم؟

Toothache-cartoon

اوایل کارم بود‌‌؛ همان دو سه سالِ اول شاید دوازده سیزده سالِ پیش. مریضی داشتم که احتیاج به چند درمان ریشه داشت. وقتی درمان روز اول تمام شد پرسید می‌توانم شماره موبایل‌ات را داشته باشم؟ گفتم چرا که نه. اولین بیماری بود که شماره موبایل مرا گرفت و فکر کنم شد آخرین بیمار. پزشکان معمولن شماره موبایلی برای بیمارانشان دارند و بسیار کار خوبی هم هست اما برای من تجربهٔ ناخوشایندی شد. وقتی داشت مطب را ترک می‌کرد برایش توضیح دادم که احتمال درد بسیار بالاست و معمولن بعد از…
ادامه

عضو مبارک/ خاطره یک دندان‌پزشک

dentist-injection-cartoon

دکتر سلیمانی همیشه باید منتظر همه جور مریضی باشی؛ منطقی، بدبین، آسان‌گیر، وسواسی، ایراد گیر و… به‌خصوص اگر اوایل کارت باشد و هنوز به این همه تنوع اخلاقی بیماران عادت نکرده باشی و از طرفی خودت هم هنوز اعتماد به نفس کافی نداشته باشی. خلاصه همه دندان‌پزشکان کم و بیش خاطراتی در مورد اخلاق خاص بیماران و نحوه برخورد خودشان با آنها دارند. این خاطره هم بر می‌گردد به سال‌های ابتدایی فارغ‌التحصیلی خودم. یکی از روزها طبق معمول هر روز مشغول ویزیت بیماران در درمانگاه بودم که نوبت به آقای…
ادامه

پیرمردها بگویند سوسن/ خاطرات یک دندان‌پزشک

funny old man

دکتر فیروزه گل‌سرخی دندان‌پزشک‌ها را دیر از یاد می‌بریم. لحظه‌ای که برای اولین بار روی صندلی‌شان نشستیم، غریب‌بودن دستی که به دندان‌هایمان می‌خورد و آن ترس مبهم از دردی ناشناخته، دیر از یاد می‌رود. ما با آنها در لحظه عریان ترس روبرو می‌شویم و همین است که ارتباط روحی خاصی میانمان برقرار می‌شود؛ انگار بی‌آنکه دیالوگی بین ما ردوبدل شود آنها را به اسراری راه داده‌ایم که کمتر کسی از آنها خبر دارد. خاطرات فیروزه گل‌سرخی در کنار همه جذابیت‌هایش، از این جهت دوست‌داشتنی است که یک بار ماجرا را…
ادامه

آداب دندان‌پزشکی در دوره اقتصاد مقاومتی!

dentistry comic5

خاطرات یک دندان‌پزشک واقعی: ۱۵ برای درک فشار اقتصادی لازم نیست کارگر، کارمند یا معلم باشید! ما دندان‌پزشکان بیشتر از هر فرد دیگری وضعیت اقتصادی را درک می‌کنیم. تعرفه‌ها ۲۰ درصد افزایش یافته در حالی که قیمت اقلام صد درصد و حتی بیشتر افزایش پیدا کرده است! من برای مبارزه با بحران اقتصادی در مطب سیاست‌های انقباضی تدوین کرده‌ام تا بتوانم کشتی مطب‌داری را به سلامت از دریای طوفانی بحران‌های مالی عبور دهم. چند روز پیش سرم فیزیولوژیک در حکم کیمیا نایاب شده بود! کارپول را هم به صورت سهمیه‌بندی…
ادامه