خاطرات دندانپزشکی

من دندان‌پزشکی رفتن را دوست دارم

love dentist

آنالی اکبری ستون فقرات روزنامه هفت صبح شما را نمی‌دانم اما من دندان‌پزشکی رفتن را دوست دارم. طبعا آدم نباید از نیم ساعت نشستن زیر نور اعتراف گیری در حالی که دهانش تا مرز پاره شدن باز است خوشش بیاید اما به نظر من جالب است. یک جور عذاب لذت‌بخش است. عذابی که به یک هپی اند ختم می‌شود. بله از دندان‌های سالم و زیبا حرف می‌زنم. وقتی دکتر سوزن را در لثه یا لپم فرو می‌کند و یک طرف صورتم شروع می‌کند به بی حس شدن، سعی می‌کنم با…
ادامه

دندان‌پزشکی از میان مجموعه خاطرات هاشمی رفسنجانی

hashemi-rafsanjani

دندان‌های آیت‌الله آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بر خلاف بیشتر رجال تاریخ ایران به‌خوبی به نقش تاریخی خود و ارزش خاطرات روزانه‌اش واقف بود. او از ابتدای سال ۱۳۶۰ خاطرات روزانه خود را به‌طور دقیق ثبت و ضبط کرده است و مجموعه خاطراتش در مجلدات مختلف از آن سال تا سال ۱۳۷۱ چاپ و منتشر شده است. آیت‌الله هاشمی که از ثبت جزییات و مسائل شخصی هم غافل نبوده است بارها در میان خاطراتش درباره درمان‌های دندان‌پزشکی خود نیز نوشته است. علاوه بر این در دوران ریاست بر مجلس شورای اسلامی در…
ادامه

تعرفه و معرفت

rich-poor-dentist-money

آقای میم! من برای شما نگرانم. سه هفته است که من برای شما نگرانم؛ حتی روزهای تعطیل… حتی وقتی که غذا می‌خورم و شکل دانه‌های برنج، من را به یاد آن زخم زشت و ناسور کف دهان شما می‌اندازد. شما برای معالجه لثه‌هایتان پیش من آمدید ولی من حین معاینه، درست زیر زبان شما یک زخم مشکوک دیدم و غده‌های زیر گردن شما هم متورم بود. شما به شدت سیگار می‌کشیدید و همه این‌ها یعنی زخم مشکوک به بدخیمی. من به شما گفتم که شروع کار جراحی لثه‌هایتان منوط به…
ادامه

قدرت مدیریت بحران

dental ext

داستان دندان‌پزشکی مرد نشست روی یونیت دندان‌پزشکی و انگشت برد داخل دهان و گذاشت روی لثه، بالای یکی از دندان‌ها: اینجا دکتر، اینجا داره درد می‌کنه. سرم را بردم داخل دهانش که مثل مدخل تاریک یک غار روبرویم باز شده بود. چند بار آمده بود و از درد لثه در همین ناحیه شکایت کرده بود. سرسری نگاهی به دهانش انداخته‌بودم و بی‌آنکه موضوع را جدی بگیرم به‌او نوید داده بودم که دردش طبیعی‌است و با گذر زمان رفع خواهد شد. دندان را خودم اندو (عصب‌کشی) کرده بودم و پُست و…
ادامه

فقط سوت بزن آقای بازرس!

opening

در ماهنامه‌ای که در ایران منتشر می‌شود خواندم که همکار دندانپزشکی به مقامی مهم در وزارت بهداشت منصوب شده است. تا این‌جای مطلب چندان مهم نبود چرا که عزل و نصب بخشی از ماجرای بوروکراسیِ اداری‌ست. اما وقتی خوب به عکس و فامیل دقت کردم چیزهایی یادم آمد که اینجا می‌نویسم. در درگاهِ مطب ایستاده بود و صداش را توی سرش انداخته بود. بازرس وزارت بهداشت بود؛ آدمی اخمو بدعنق و بی‌ادب. حرفش اما حرفِ حساب بود. شانزده سال پیش من و همسرم درخواستِ پروانهٔ مطب و اجازهٔ کار در…
ادامه

پنکه‌ی سقفی

13-Old_Dentist_Chair___Syringe_by_sinn3r

اسمش علی جهانگیری بود؛ شاعری از شاعرانِ استانِ گلستان. شاید اولین بار است از اسمِ واقعیِ یک فرد در داستانی سود می‌برم شاید او راضی نباشد شاید هم اهمیت ندهد راضی باشد یا نباشد شما هم اهمیت ندهید هرچه هست برای من مهم است نام و نشانِ او را کامل بگویم. آدمِ افتاده و عارف‌مسلکی بود و احتمالن همان‌طور مانده است. علی جهانگیری را می‌گویم. به حتم این روز‌ها بازنشسته است و نزد کندوهای عسلش در ارتفاعاتِ کردکوی چایِ تلخِ پررنگ می‌نوشد پُکی به سیگارش می‌زند و روی تکه‌کاغذی کوچک…
ادامه

افطار مهربانی

zirmizi 3a

من یک پزشکم، مطب داری کار هر روز من است امروز نیز مثل روزهای دیگر خسته از وقت تلف کردنهای فرسایشی اتاق عمل که دیگر به آن عادت کرده‌ام از میان ترافیکی ملال آور‌تر به سوی مطب رفتم عاشقانه‌های احسان خواجه امیری هم که از پخش اتوموبیل برای خود می‌خواند حال مرا بهتر نکرد. بیمار اولم آقایی بود که به تازگی فلکشن کنتراکچر انگشتش را عمل کرده بودم با وجودیکه تصحیح کافی بدست نیاورده بودیم خودش خیلی راضی بود یک شیشه گلاب کاشان و یک بسته سوهان قندی برایم سوغات…
ادامه

شما را به یاد می‌آورم آقای سین!

Smiling young man at dentist's surgery with thumb up

تقدیم به کسی که شب زیبای بیست و سوم فروردین را ندید من به فکر کار شما بودم آقای سین. مطمئن باشید و حواسم بود که آخرهای اسفند نود و چهار، اسم شما را هم جزو کسانی که باید به فکرشان باشم، گوشه تقویم سال بعد یادداشت کنم. و امروز عصر بیست و سوم فروردین، مصادف با روز دندان‌پزشک، وقتی خانم منشی از من پرسید که آقای س را یادم هست یا نه، من شما را یادم بود، آقای سین. نشان به آن نشانی که ایمپلنت‌های چپ بالا شماره ۵و۶…
ادامه