یک شعر طنز درباره دندان‌پزشکی در ادبیات معاصر

dentistry history

دکتر سعید میرسعیدی: در جای‌جای آثار ادبیات فارسی‌گاه رد پایی از دندان درد و دندان‌پزشکی می‌بینیم. در آثار قدیم بیشتر از درد دندان و کشیدن دندان یاد می‌شده و در آثار متاخر به لطف ورود دندان‌پزشکی مدرن اشارات مفصل‌تری می‌بینیم.

استاد حسن صهبا یغمایی، شاعر معاصر (زاده ۱۲۸۸ و درگذشته ۱۳۷۶) مطلبی بسیار خواندنی در مجله وحید دارد که بی‌ارتباط با درد دندان و مقوله دندان‌پزشکی نیست. جدا از طنز قوی و زبان فاخر شعر و نگاه جالب توجه به مقوله، مصرعی در این شعر داریم که گویی شاعر از زبان طبیب دندانساز درد دل امروز ما دندان‌پزشکان را گفته است: «نقض نرخ پزشک نیست مجاز!» که گویا در آن دوران محلی از اعراب داشته و امروزه که ندارد.
ناگفته نماند که استاد شاعری اهل ذوق و نواده یغمای جندقی، شاعر مشهور قرن سیزدهم و خود وکیل دادگستری بوده و در روزگاری می‌زیسته که تعرفه کشیدن دندان چهل ریال بوده است و فیش حقوقی نخست وزیر پنج‌هزار ریال!

***
… در ایامی که اجرت عمله ۲ ریال و بنای‌ استادکار ۸ ریال و حقوق نخست‌وزیر‌ طبق‌ قـانون‌ دو بـرابر حـقوق وزیر یعنی ماهیانه‌ پنج‌هزار ریال بود ویزیت دندان‌پزشکی‌ برای کشیدن دندان‌ چهل ریال تعیین شـده بود.
در چنین روزگاری جزء لطائف مسائل‌ روز داستانی‌ راست یا دروغ نقل‌ محافل‌ بود بـاین مضمون که مرد سـاده‌لوحی بـدرد دندان‌ مبتلا شده و هرچند که التماس کرده که‌ تخفیفی برای کشیدن دندان باو بدهند پزشک‌ زیر بار نرفته لذا مردک هم حیله‌ای بنظرش‌ رسیده‌ و ضمن آه و ناله و اظهار درد، دندان‌ سالم خود را به طـبیب نشان داده و چون طبیب‌ آنرا کشیده صدای اعتراض برآورده که‌ عوضی کشیده‌ای ناچار طبیب دندان کرم‌زا را هم که منشأ‌ درد‌ بوده کشیده و بدین ترتیب‌ بیمار توفیق یافته که با پرداخت دستمزد یک‌ دنـدان دو دنـدان خود را بکشد.
نگارنده داستان را به نظم درآورده و اکنون برای سرگرمی خوانندگان محترم‌ مجله‌ که‌ عموما اهل ذوقند برای درج تقدیم‌ می‌دارم. ضمنا باید متوجه بود که در آن زمان دلاک‌های دوره‌گرد با یک ریـال دنـدان‌ را می‌کشیدند و‌گاه فک بیمار را با گازانبر‌ از‌ جا می‌کندند که خدا نصیب هیچ کافری‌ نکند.

حیله ابله
ابلهی مبتلا به دندان درد
رفت نزد پزشک دندانساز
دید دارد کشیدن دنـدان‌
بـه ادای چهل ریال‌ نیاز‌
خواست‌ تخفیفی و طبیبش گفت‌
نقض نرخ‌ پزشک‌ نیست‌ مجاز
پول را بود مضطر و پرداخت‌
در ازا کرد حیله‌ای آغاز
داد دندان سالم خود را
جای فاسد نشان دندانساز
دکتر‌ آنرا‌ کشید‌ و دیـد هـنوز
مـردک آسوده نی ز سوز و گداز
چـیره‌ شـد‌ بـیش و از دهانش کشید
ریشه‌ای کرم‌زای نیز بگاز
شب بذوقی بجفت خود می‌گفت‌
این سزایش که می‌نکاست ز آز
با‌‌ همان دستمزد‌ یک‌ دندان‌
من دو دندان نـمودم از سـر باز
فـکر کوتاه ابلهان صهبا‌
وای گر برپرد براه دراز!
صهبا یغمایی
(منبع: مجله وحید-دی۱۳۵۴-شماره۱۸۷)


تگ ها

، ،

یادداشت بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>