کجای دنیا مجلس ظرفیت و سهمیه‌های دانشگاهی را تعیین می‌کند؟

dr jafar eghbal- dandane2

دکتر مجمدجعفر اقبال در گفتگو با دندانه: کج سلیقگی سیستم آموزشی موجب دل شکستگی هیات علمی جوان شده است

گفتگو از دکتر علی مرسلی/ با همکاری ملیکا بهزادی/ عکس‌ها از ولی محسنی

دکتر محمدجعفر اقبال با سابقه سالیان دراز مسئولیت‌های آموزشی، اجرایی و پژوهشی برای جامعه دندان‌پزشکی شناخته شده و خوش‌نام است. او در دو دوره متفاوت ریاست دانشکده دندان‌پزشکی شهید بهشتی را بر عهده داشته که از نظر بسیاری از اعضای هیات علمی و همکارانشان، از جمله موفق‌ترین دوره‌های حیات دانشکده شهید بهشتی به شمار می‌رود. به سراغ دکتر اقبال رفتیم و از او سوالاتی را در زمینه‌های مختلف با محوریت آموزش دندان‌پزشکی پرسیدیم. در این مصاحبه سوالاتی هم در مورد زندگی شخصی و خانواده دکتر مطرح شد که امیدواریم برای خوانندگان جذاب باشد.

dr jafar eghbal- dandane7- جناب دکتر اقبال! شما در زمینه دندان‌پزشکی، سوابق آموزشی و مدیریتی طولانی‌ای دارید. کمی در مورد این سوابق توضیح بدهید.
من مدیون مردم و کشورم هستم، از این جهت که شروع مسئولیت و مدیریت من در دورهٔ ناپختگی و جوانی بود. در حدود سن بیست و هفت سالگی متأسفانه جزء باسابقه‌ها بودم و مدیریت دانشکده دندان‌پزشکی کرمان را بر عهده گرفتم و بعد برای دوره تخصص به دانشگاه مشهد رفتم. چهار سال در دانشکده دندان‌پزشکی قزوین که دانشجو گرفته بود، اما امکانات فیزیکی نداشت ریاست و در اصل، کار ساخت و ساز آن را بر عهده داشتم. سال ۷۶ به دانشگاه شهیدبهشتی آمدم و حدود هفت سال رئیس دانشکده دندان‌پزشکی بودم. بعد هم حدود هشت سال به کار پژوهشی اشتغال داشتم که توفیق بسیار بزرگی بود و نگاه من را به زندگی عوض کرد. چراکه در این مدت پژوهشگران خوب و کارهای زیادی را دیدم و از آن‌ها بسیار آموختم و نگاهم در مورد پژوهش عوض شد. در دولت یازدهم و دوازدهم هم چهار سال و اندی رئیس دانشکده دندان‌پزشکی شهیدبهشتی بوده‌ام. هنوز هم فکر می‌کنم خیلی به این دانشکده دین دارم؛ چراکه هر چه در کار و زندگی دارم به دانشکده مرتبط بوده است. در طول این دوره و زمان حتماً در کارم خطا بوده است، اما سعی کرده‌ام اگر نمی‌توانم کاری برای دانشگاه بکنم و دانشگاه و دانشگاهیان را بفهم و درک کنم، حداقل آزار و اذیتی به کسی نرسانم یا حداقل موجب اختلال در کار آموزشی نشوم! اما اگر هم جایی این اتفاق افتاده، ناشی از ضعف و تشخیص نادرست من بوده است.

- در حال حاضر روزی چند ساعت به کار بالینی دندان‌پزشکی می‌پردازید؟
من این حرفه را عاشقانه دوست دارم و اگرچه ممکن است گاهی از نظر جسمی از این کار خسته شوم، اما از نظر روحی هرگز این اتفاق نمی‌افتد. معمولاً حدود ساعت هفت و نیم صبح به دانشکده می‌آیم و اگر کار اضافه‌ای نداشته باشم، حدود ساعت دو از دانشکده می‌روم و از ساعت سه بعدازظهر مریض می‌بینم و حداقل تا ساعت هشت و نیم کار می‌کنم. کار دندان‌پزشکی به شدت به من احساس آرامش می‌دهد.

dr jafar eghbal- dandane9- در مورد بازنشستگی تصمیمی نگرفته‌اید؟
من در شرایط راضی‌کننده‌ای هستم و احساس خوشبختی می‌کنم. چراکه دستم برای انتخاب‌های زیادی باز است. اگر بخواهم کار پژوهشی انجام بدهم، در دانشگاه بمانم یا از آن بروم، خارج از دانشگاه به مطالعه بپردازم و غیره، امکانات آن برایم مهیا است. اگر اهل کار کلینیکی باشم، بستر آن کاملاً برایم فراهم است؛ چراکه هم مطب خوبی دارم و هم می‌توانم در جاهای مختلف کار کنم. کما اینکه هم‌اکنون در کلینیکی مشغول به کار هستم. اگر بخواهم مسافرت بروم هم امکان آن برایم فراهم است. شاید مشکلم در حال حاضر این است که از میان این همه گزینه خوب کدام را انتخاب کنم.

- به نظر شما یک اندودونتیست در کار بالینی بازنشستگی دارد؟
بله حتماً بازنشستگی دارد. چراکه هر سنی اقتضایی دارد. کار عملی علاوه بر توانایی ذهنی، به آمادگی جسمانی کافی هم نیاز دارد. من وقتی خودم را با ده، پانزده سال پیش مقایسه می‌کنم، می‌بینم که از نظر جسمانی ضعیف‌تر شدم. به اعتقاد من طبیب باید آن‌قدر متعهد باشد که وقتی فکر می‌کند نمی‌تواند در حد کافی و وافی به بیمارش کمک کند، از عرصه کنار برود. من وقتی خودم را از نظر جسمی با ده پانزده سال پیش مقایسه می‌کنم احساس ضعیف‌تر شدن می‌کنم ولی کماکان به کارم عشق می‌ورزم. اگر طبیب به جایی برسد که حس کند توانش برای درمان بیماران کافی نیست باید بازنشسته شود.

- شما به غیر از دندان‌پزشکی چه فعالیت‌هایی دارید؟
من امین افراد مختلف هستم و اموال پدرم که بیشتر زمین زراعتی است در اختیار من است و بیشتر از راه دور بر آن‌ها نظارت و مدیریت دارم. کما اینکه در جوانی هم این کار را انجام می‌دادم. علاوه بر این در حوزه‌های اقتصادی و بازرگانی هم امین افراد مختلف بوده‌ام که به جهت مشغولیت آن‌ها را رها کردم. من به زراعت و کشاورزی فوق‌العاده علاقه دارم که کار مدیریتی باعث شده آن را رها کنم، اما گزینه‌های مورد علاقه من یا ماندن در خانه و تنهایی و مطالعه و یا زراعت و کشاورزی یا حداقل قدم زدن در این محیط است.

dr jafar eghbal- dandane5- در دوره دانشجویی یا رزیدنتی از چه اساتیدی بیش از همه تأثیر پذیرفته‌اید؟
من در دانشکده نسبتاً بزرگی درس خوانده‌ام و اساتید زیادی داشته‌ام که به نوعی خود را مدیون همه آن‌ها می‌دانم که ممکن است ذهنم برای نام بردن از همه آن‌ها یاری نکند. من افراد را به خوب و بد تقسیم نمی‌کنم، چراکه هر کس محسنات و نقاط منفی دارد و همیشه سعی کرده‌ام که همه اساتیدم را دوست داشته باشم و نقاط مثبت آن‌ها را ببینم.
دوستی دارم که راننده دانشگاه است و بسیار انسان شریفی است. وقتی سوار ماشینش می‌شوم، از صبر و عزت نفس او درس می‌گیرم و او را معلم خودم می‌دانم. چراکه بیش از ده سال که با من رفت و آمد کرده حتی یک بار راجع به مشکلات و حقوق و اضافه کارش صحبت نکرده است. من از دانشجوی ترم شش دندان‌پزشکی که دیروز دیدم در سالن دانشگاه میزی گذاشته و کتاب می‌فروشد و وقتی با او صحبت کردم، گفت در جهت حمایت از محیط زیست، کتاب‌های دست دوم افراد را به قیمت ارزان می‌فروشیم هم درس می‌گیرم و به تعهدش غبطه می‌خورم؛ چراکه خودم تا به حال چنین کاری نکرده‌ام.

اما از جمله استادهایی که خیلی خیلی دوستشان دارم، مرحوم استپان الکسانیان، استاد پاتولوژی‌ام است که اگر بخواهم خصلت و مشخصه او را بگویم، افراط در بخشش، محبت و انسان‌دوستی بود. همچنین آقای دکتر کاظم مهرداد در بخش اطفال که به نظر من استاد فکر و اخلاق و آقای دکتر بهرمان که اسوه صلابت و اقتدار و علم بودند. در حال حاضر هم افراد زیادی در دانشکده ما الگو به شمار می‌روند. برای مثال عشق و علاقه‌ای که دکتر اجلالی به آموزش دارند و باعث می‌شود به هیچ درخواستی در زمینهٔ آموزش نه نگویند. در دانشگاه مشهد هم در دوره تخصصم، اساتید بسیار خوب و بزرگی حضور داشتند؛ از جمله آقایان دکتر سلوتی ، دکتر فلاح و دکتر منصف و بسیاری از اساتید دیگر. به اعتقاد من ما در یک گلستان زندگی می‌کنیم و انتخاب یک گل از یک گلستان کار ساده‌ای نیست. من دست همه اساتیدم را می‌بوسم و از صمیم قلب از زحماتشان تشکر می‌کنم.

dr jafar eghbal- dandane6- آیا فرزندانتان به دندان‌پزشکی علاقه دارند و آنان را به درس خواندن در این رشته تشویق کرده‌اید؟
من دو فرزند دارم که فرزند بزرگم سینا نام دارد و در رشته فناوری اطلاعات درس می‌خواند و دخترم مینا نیز معماری می‌خواند. من هیچ‌گاه به آن‌ها هیچ‌چیز را تحمیل نکرده‌ام. در این مورد داستانی برایتان می‌گویم. دخترم وقتی به سن دبیرستان رسید، تصمیم گرفت به هنرستان برود و وقتی با من مشورت کرد، انتخاب را به خودش واگذار کردم و فقط او را با چند نفر که در رشته مورد نظرش درس خوانده بودم آشنا کردم تا با آن‌ها مشورت کند. بعد از اینکه یک سال تحصیلی را با موفقیت در هنرستان پشت سر گذاشت، تصمیم گرفت به دبیرستان برود و ریاضی بخواند و این بار هم وقتی با من مشورت کرد و من در تصمیم‌گیری‌اش دخالت نکردم. در نهایت هم پس از دبیرستان برای تحصیل در معماری اقدام کرد. البته برای تربیت فرزندان تنها یک فرمول مشخص وجود ندارد، اما به اعتقاد من، هر کس باید راه خودش را برود و هرگز فرزندانم را حتی برای اینکه به رشته‌ای بروند توصیه نکرده‌ام. بلکه به آن‌ها گفته‌ام که در هر شرایطی باید انسان‌های درستکار و متعهدی باشند.

- آیا اندودنتیکس رشته دشواری است؟ سخت‌ترین کار در دندانپزشکی به نظر شما چیست؟
به اعتباری هیچ کاری سخت نیست و به اعتباری هر کاری سخت است. وقتی من با این سؤال بیمارم موجه می‌شوم که درمان شما چه قدر موفق است من می‌گویم تضمین می‌دهم که بهترین درمانی را که از دستم بر می‌آید برای شما انجام می‌دهم و قول بهترین نتیجه را نمی‌توان به بیمار دارد. در طول سی سال طبابتم هیچ دو کیس مشابهی را حتی در یک بیمار ندیده‌ام. حتی حس و حال خودم و بیمار روی کار مؤثر است. اندو کار دقیقی است و نیاز به حس خوب و نگاه دقیق دارد. وقتی متخصص می‌شوی ارجاع بیشتر از سوی همکاران صورت می‌گیرد که اغلب کیس‌های دشوار است. ارتباط خوب با بیمار و توجیه بیمار قبل از کار و روراست بودن با بیمار، می‌تواند کمک کند که به عنوان درمانگر هر کار سختی را انجام بدهیم.

- آیا به این موضوع که نسل‌های فعلی فارغ‌التحصیلان دندان‌پزشکی مهارت کمتری از نسل‌های قبل دارند، اعتقادی دارید؟
به این سؤال باید یک روانشناس و جامعه‌شناس پاسخ دهد ولی به عنوان یک معلم باید بگویم البته شرایط برای نسل امروز با نسل‌های پیشین تفاوت دارد، اگر توان فارغ‌التحصیلان کافی نیست آن را ما ساخته‌ایم. دانشگاه را ما دست‌کاری کرده‌ایم. وقتی ما خط تولید را دستکاری کرده‌ایم انتظار نباید داشته باشیم که محصول همان باشد! ما حتی ماده اولیه را هم عوض کرده‌ایم! به عبارتی در حال حاضر به‌جای دانشگاه، مؤسسات آموزشی دولتی داریم که خودشان درباره ورود دانشجویانشان تصمیمی نمی‌گیرند. به کارگیری و استخدام اساتید نیز ماجرای دیگری است که افراد دیگری در آن دخیلند. من همیشه با خودم فکر می‌کنم اگر مجلس شورای اسلامی همین‌طور که درباره دانشگاه‌ها تصمیم می‌گیرد، درباره سایر مسائل کشور هم تصمیم بگیرد، پس تکلیف آینده معلوم است. کجای دنیا دیده‌اید که مجلس راجع به ظرفیت دانشگاه و سهمیه پذیرش آن‌ها و موارد این‌چنینی تصمیم بگیرد؟ اصلاً با چه علمی این کار را می‌کند؟ سهمیه‌هایی که مجلس وضع کرده است، دانشگاه‌ها را فلج نمی‌کند، بلکه نابود می‌کند. یا من به عنوان معلم خیلی نافهم هستم یا دور از قضیه هستم یا شکاف عمیقی بین کارشناسان و قانونگذاران ایجاد شده است.
من احساس می‌کنم واقعاً شکاف عمیقی بین کارشناسان و سیاست‌گذاران وجود دارد. چراکه هیچ کارشناسی در دانشگاه این روند را نمی‌پسندد. دانشگاه تقریباً استقلال ندارد. ما هم البته در این قضیه شریک جرم هستیم. کدام کشوری ظرف دو تا سه سال هجده دانشکده را تبدیل به شصت و شش دانشکده می‌کند؟ مفهوم این کار این است که باید چهار برابر سابق خرج دانشکده‌ها کنیم، اما مگر درآمد کشور ما چهار برابر شده است؟ بنابراین ما در قواعد و اصول اولیه مانده‌ایم و این کار را هم وزارت بهداشت و پزشکان انجام می‌دهند. نمایندگان مجلس هم از آن‌ها حمایت می‌کنند چراکه گمان می‌کنند اگر در منطقه‌شان دانشکده‌ای تأسیس بشود، تحول ایجاد می‌شود. رئیس دانشگاه هم بر این خواسته پافشاری می‌کند و نتیجه آن پسرفت است. چراکه تعدادی دانشکده با امکانات کم کار می‌کنند و بودجه دولت صرف ساخت دانشکده‌های جدید می‌شود. حتی صرف نیاز هم نمی‌تواند تأسیس این تعداد دانشکده را توجیه کند؛ مگر ما وقتی در زندگی روزمره به چیزی نیاز داریم حتماً می‌توانیم آن را تأمین بکنیم؟ آیا همهٔ نیازها این‌طور باید تأمین شوند؟

بسیاری از این خطاها در وزارت بهداشت مصوب می‌شود. من در دانشگاهی که پنجاه و اندی سال پیش تأسیس شده از امکانات ده‌ها سال قبل استفاده می‌کنم ولی بودجه به‌جای صرف شدن برای ارتقای آموزش دانشکده‌های موجود، صرف تأسیس دانشکدهٔ جدید می‌شود. آیا اگر هواپیمایی ۱۰۰ نفر ظرفیت مسافر داشته باشد خلبان صد و یک نفر سوار می‌کند؟ آیا اهمیت سلامت مردم اینقدر است گویی ما در فهم مسائل دچار مشکل شده‌ایم و فقط هم من کارشناس دچار این مشکل نشده‌ام. کسی هم از این موضوع دردش نمی‌گیرد. حال چه کسی باید این را تحلیل کند؟ من به درستی نمی‌دانم. طبیعی است که یک جوان از این شرایط ناراحت باشد. اگر جوان نوعی کمتر تلاش می‌کند اشکال از من معلم است. بنده با جوانان هیچ مشکل و مسئله‌ای ندارم. نسل جدید شرایط زندگیشان عوض شده است. موبایل دارند اتوموبیل دارند اما همان آدم‌ها با همان پتانسیل بالا و حتی بیشتر هستند. آنان خوب و باهوش هستند و اگر هم تلاش نکنند، اشکال از ما و معلمین و سیستم آموزشی است. سیستم آموزشی ما خیلی کارا نیست و در مواردی سره و ناسره را از هم تشخیص نمی‌دهد.

dr jafar eghbal- dandane1- به نظر شما بزرگ‌ترین مشکلی که اختصاصاً به دانشکده دندان‌پزشکی شهید بهشتی مربوط می‌شود چیست؟ تعدادی از اساتید ما که ویژگی‌های خاصی داشتند و بسیاری از آن‌ها هم در خارج از کشور دوره دیده بودند به سن بازنشستگی رسیده‌اند. آیا به نظر شما جای خالی آن‌ها پر می‌شود؟
مشکل بسیار زیاد است و البته نکات مثبت هم همین‌طور. من معتقدم ما نباید غر بزنیم. به اعتقاد من بزرگ‌ترین مشکل در آموزش ما این است که عشق در آن کم است و در مواردی حتی وجود ندارد. انگیزه در معلم و متعلم کم است. محیطی که عشق نیست مثل گل مصنوعی است؛ ممکن است زیبا باشد ولی نه به اندازه گل طبیعی. من همیشه به عنوان یک معلم گفته‌ام که اگر نیمی از وظیفه‌ای که از معلم فرزندم انتظار دارم نسبت به فرزندان مردم انجام دهم وضع خیلی خوب می‌شود.
من درک می‌کنم که شرایط در حال تغییر است، اما به‌جای اینکه معلمان جوان و کسانی که تازه‌ وارد دانشکده می‌شوند را مقصر بدانم، سیستم را موثر می‌دانم. اختلاف سنی اساتید جوان و دانشجویان گاهی دو یا سه سال است. سه ماه گزینش یک استاد جوان ممکن است طول بکشد درحالی‌که همه تقریباً بدون استثنا پذیرفته می‌شوند! اما سیستم اداری معیوب سه ماه استاد جوان را در گزینش معطل می‌کند و بدون درآمد می‌گذارد. در بهترین حالت چهار میلیون حقوق هیات‌علمی است. مطب زدن برای هیات‌علمی جنایت به شمار می‌آید و حق مطب ندارد. کلینیک ویژه یا وجود ندارد یا کارایی لازم برای ارتزاق هیات‌علمی جوان را ندارد. همهٔ فارغ‌التحصیلان کار می‌کنند ولی از راه خلاف قانون… این سیستم مدیریتی غلط است. ما به نیازهای نسل جوان توجه نکرده‌ایم. تناسب حقوق، درآمد و جایگاه انسان‌ها را در نظر نگرفته‌ایم. همان ابتدای ورود به سیستم آموزشی کج‌سلیقگی سیستم، دل هیات‌علمی جوان را می‌شکند. در چنین حالتی انگیزهٔ آموزش برای اساتید جوان کمتر باقی می‌ماند. به‌این‌ ترتیب دانشکده‌ها به رکود و گرفتاری دچار می‌شوند. این صدا هم در وزارت بهداشت شنیده نمی‌شود و تفاوتی بین دانشکدهٔ پرستاری، پزشکی و دندان‌پزشکی نیست… قاعدهٔ بیمارستان در دانشکدهٔ دندان‌پزشکی قابل‌اجرا نیست و تصمیم‌گیران از این نکته غافل‌اند. ما چون سعی نمی‌کنیم مسئله را بفهمیم، نمی‌توانیم حل کنیم. ضمنا کارها تشریفاتی و احاله آن نادرست است. متاسفانه کسانی در آموزش دندان‌پزشکی مداخله می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که دندان‌پزشک نیستند و اطلاع کافی از موضوعات و حواشی آن ندارند . البته زایش همیشه وجود دارد و خیلی از معلمان جوان با انگیزه هستند ولی من مدیر و سیاست‌گذاران با عملکردمان این جوانان را بی‌انگیزه می‌کنیم. اگر مزاحم معلم جوان نشویم، اگر اذیتش نکنیم، خیلی از مشکلات ما حل می‌شود.

متأسفانه من خودم هم نمی‌توانم به خیلی از حرف‌هایم عمل کنم. من در نامه‌ای برای دکتر لاریجانی نوشتم که ما در سال حدود پانصد متخصص دندان‌پزشکی تربیت می‌کنیم و تقریباً همه آن‌ها را برای معلمی می‌فرستیم، اما کسی از آن‌ها نمی‌پرسد که آیا به تدریس علاقه دارند یا خیر؟ چراکه شاید کسی در رشته خود دانشمندترین باشد، اما علم معلمی را نداشته باشد. مطلب دیگر این است که در دوره تخصص، یک واحد درس معلمی به دانشجو نمی‌دهیم و به‌محض اینکه امتحان بورد می‌دهد می‌گوییم برو و معلمی کن. در حالی‌ که برخی از آنان نه ذوق و شوق معلمی دارند و نه دانشگاه‌ها ذره‌ای برای آموختن این علم به آن‌ها تلاش می‌کنند و معلوم است نتیجه خوبی از این کار حاصل نمی‌شود. مگر همه دندان‌پزشکان ذوق و توانایى معلمی دارند؟ شغل معلمی یک تخصص است که علاوه بر ذوق و علاقه نیاز به آموزش و تمرین دارد و بسیار مهم است. متاسفانه اکنون این کار مهم از نظر متولیان مهم نیست یا بالاجبار بی‌اهمیت شده است. نتیجه این سهل‌انگاری تضعیف آموزش و دانشکده‌هاست. از نظر من دانشکده‌های دندان‌پزشکی واقعاً در رکورد و بن‌بست هستند و کسی هم‌صدای آن‌ها را نمی‌شنود. بسیاری از جوانانی که به دانشکده می‌آیند از اول بی‌انگیزه نیستند و این امر، در وهله اول در نتیجه سیاست‌گذاری نادرست و بعد هم سوء مدیریت است؛ امیدوارم بزرگان و مدیران ارشد و مقامات تدبیر کنند.


تگ ها

، ، ، ، ،

یادداشت بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>